![]() |
![]() |
|
|
سلام بر همگي به نام خدا
من هيروديا هستم. از دوستان ليلا و سلمان. در حال حاضر سلمان نمي تونه اينجا رو آپ كنه.واسه همين هم من اين كار رو مي كنم.اميدوارم دوستاي خوبي براي هم باشيم...بعد از چندين ماه قراره كه اينجا به روز شه! وقتي به سلمان گفتم كـــــــه دوست داري در چه مورد آپ كنم ، گفت هر چي كه خودت دوست داشتي! من تصميم گرفتم اين پست رو با يه شعر از عاشقانه هاي "ناظم حكمت" آپ كنم: تو را دوست دارم چون نان و نمك چون لبان گر گرفته از تب كه نيمه شبان در التهاب قطره اي آب بر شير آبي بچسبد. تو را دوست دارم چون لحظه ي شوق، شبهه ، انتظار و نگراني در گشودن بسته ي بزرگي كه نمي داني در آن چيست. تو را دو ست دارم چون سفر نخستين با هواپيما بر فراز اقيانوس چون غوغاي درونم لرزش دل و دستم در آستانه ي ديداري در استانبول تو را دوست دارم چون گفتن«شكر خدا زنده ام.» ناظم حكمت پيشگام شعر نو تركيه در 1902 در سالونيك به دنيا آمد و در ژوئن 1963 در مسكو به دنبال يك حمله ي قلبي در گذشت و همان جا هم به خاك سپرده شد. . . . دلم نيومد اين رو ننويسم: امروز ، نه ملال نه اندوه امروز،محبوب ناظم حكمت بايد كه زيبا باشد چونان پرچم انقلاب. هيروديا نوشت! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 14:29 توسط سلمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
لیلا دوستت دارم ولی زمان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|