تبليغاتX
ليلا دوستت دارم - پیکار

                                 به نام خدا

 

امروز عجيب دلم هواي "گلسرخي" كرده بود:

 

بايد كه دوست بداريم ياران!

بايد كه چون خزر بخروشيم.

فريادهاي ما اگر چه رسا نيست

بايد يكي شود.

 

بايد تپيدن هر قلب اينك سرود،

بايد سرخي هر خون اينك پرچم،

بايد كه قلب ما

 سرود ما و پرچم ما باشد.

 

بايد در هر سپيده ي البرز

نزديكتر شويم

بايد يكي شويم

اينان هراسشان از يگانگي ماست...

 

بايد كه سر زند

طليعه ي خار

از چشم هاي ما

بايد كه لوت تشنه

ميزبان خزر باشد

بايد كوير فقير از چشمه هاي شمالي بي نصيب نماند.

 

بايد كه دستهاي خسته بياسايند.

بايد كه خنده و آينده،جاي اشك بگيرد

بايد بهار در چشم كودكان جاده ي ري،

سبز و شكفته و شاداب

بايد بهار را بشناسد

بايد "جواديه"بر پل بنا شود

پل

اين شانه هاي ما.

 

بايد كه رنج را بشناسيم

وقتيكه دختر رحمان

با يك تب ددو ساعته مي ميرد،

 

بايد كه دوست بداريم ياران،

بايد كه قلب ما

سرود و پرچم ما باشد...

 

 

*

«خسرو گلسرخي» در دوم بهمن ماه 1322 در "رشت" به دنيا آمد.در سال 1348 با «عاطفه گرگين» دوست همقلم خويش ازدواج كرد،حاصل اين پيوند فرزندي به نام«دامون»بود.در فروردين ماه1352 به اتهام قصد اعدام انقلابي شاده،دستگير شد و روانه ي اوين شد.سرانجام «گلسرخي» در سحرگاه بيست و هشتم بهمن ماه 1352تير باران شد.

روحت شاد...

هنوز هم جنگل در انديشه ي سبز تو جاريست...

هنوز هم صدايت گل مي كند در سبزترين سكوت و گلهاي هرزه را در بارش مداوم خويش درو مي كند...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 18:29  توسط سلمان |