![]() |
![]() |
|
|
به نام خدا
چقدر لحظه ها زود می گزرن انگار همین شب گذشته بود انگار همین چند ثانیه پیش بود بهش گفتم هرگز ازش نمی گزرم و اون هم خندید و گفت نمی دونی چقدر دوستت دارم اما اون بالاخره ترکم کرد و فراموش کرد که یه روزی دوستم داشت اون رفت و موقع رفتن زمزمه کرد که تو رو خدا ازم نرنج اون رفت و موقع رفتن ناخواسته برد چیزی رو که نباید می برد و بی رحمانه شکست چیزی رو که نباید می شکست اما هنوز هم حاضر نیستم از اون بگزرم و اگه بگزرم فقط به خاطر اونه........فقط به خاطر اون...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 18:49 توسط سلمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
لیلا دوستت دارم ولی زمان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|