![]() |
![]() |
|
|
به نام خدا سلام لیلا جون امیدوارم همیشه خوشحال ببینمت بچه ها سلام شما چطورین،خوبین،چه میکنین با تعطیلات خوش گذشته یا نه،به ما که فقط یه روز خیلی خوش گذشت و اون روز را با تمام روزهای سال عوض نمی کنم ولی امیدوارم برای شما دوستان گلم تمام روزهای سال خوب وهمراه با شادی و نشاط باشه . این نوشته را که می خوام براتون بنویسم از زبان من نیست از زبان لیلا جونمه که توی دفتر خاطراتش نوشته و اون در لحظه ای این را نوشته که توی خیالش منو تصور میکنه....امیدوارم خوشتن بیاد هوای سرد هر لحظه در بدنم رخنه می افکندو ترس در سوسوی بدنم می پیچد هوایی بس تاریک و برفی است و در آن شب در آن خیابان سپید پوش که برف ماند شیشه های رنگین از آسمان به زمین می ریزند ناگهان صدای قیژ قیژ چکمه ای که در برفها فرو می رود را می شنوم من آنجا تک و تنها هستم خودم و خودم ناگهان اطرافم را نگریستم چیزی نبود اما باز صدا تکرار شد این فرد چه کسی است که این طور شتابان به طرفم می آید دست و پایم از شدت سرما یخ زده بودن، نمی دانم در چه عالمی هستم و کجا سیر میکنم اما این را می دانم برای جست و جوی چیزی آمده ام بهت زده در خیابان می افتم و چشمانم که انگار سالهاست خواب را ندیدن سنگین می شوند،آن صدا هنوز در گوشم تکرار می شود . جلوتر، جلوتر و باز هم جلوتر، سکوتی مطلق، جز صدای کوچک دانه های برف و آن صدای پا صدایی نبود.در آن سرما گرمایی را برروی دستانم حس کردم صدای نفسی را از دور می شنیدم.خدای من یعنی چی شده،من مردم یا دارم با خودم مبارزه میکنم.چشمانم را با تمام نیرو،کمی باز میکنم،فقط سایه ای سیاه را می بینم،آخه این کیست،کمی باز بیشتر تلاش کردم،آخر فهمیدم . حالا دیگر تمام بدنم گرم شده زیرا گمشده خود را یافتم نیرویی عجیب در وجودم متلاطم است آری همان بود آری او بود خوده خودش بود و هوای ابری من ناگهان به بهار تبدیل شد که از وصف کردنش عاجزم چطور بود بچه ها اون کلی چیزهای قشنگ نوشته ولی همیشه روزهای بدش بیشتر از روزهای خوبشن کاش می تونستم این فاصله ها رو براش پر کنم و روزها را براش قشنگتر کنم بعضی وقتها احساس می کنم لیاقتش رو ندارم ...اون خیلی خوبه اگه کسی که دوستتون داره یه همچین چیزی براتون بنویسه شما بهش چی جواب میدین؟ من منتظر جواب شما دوستای عزیزم هستم سال خوبی را برای لیلا جونم و تمامی شما دوستان عزیزم آرزو میکنم در پناه حق لیلا دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 18:20 توسط سلمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
لیلا دوستت دارم ولی زمان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|